تحوّلی بنیادین در شناخت درمانی



اگر چه ممکن است هنوز شما پس از خواندن توضیحات مختصر، از تیپ شخصیتی خود مطمئن نباشید، ولی احتمالاً انتخاب خود را به دو یا سه گزینه محدود کرده­اید. اگر مقدمه­ های هر کدام از توضیحات تیپ­ های شخصیتی، و از مهم­تر، خود متن رهایی­ ها و تصدیق ­ها، درست خوانده شوند، تشخیص شما از تیپ شخصیتی خود به احتمال زیاد درست از آب در خواهد آمد. با ذهن باز به این موضوع بپردازید، تا توضیح کامل را در کتاب­های دیگر من مطالعه فرمایید، یا پرسشنامه­ ی شاخص (RETI) را در کتاب تشخیص تیپ شخصیتی شما انجام دهید.
تجربه نشان می­دهد که هیچ کس فقط یک نوع تیپ شخصیتی ندارد. اینیاگرام بیشتر از این به ما می­ آموزد و آشکار می­سازد که هر شخص ترکیبی از تیپ شخصیتی اصلی و یکی از تیپ­ های کناری خود در دایره­ ی اناگرام است. تیپ شخصیتی دوم هر فرد، بال نامیده می­شود.
تیپ شخصیتی اصلی نشان دهنده­ ی بسیاری از انگیزه­ ها و رفتارهایی است که در شخصیت ما یافت می­شود، در صورتی که بال، تیپ شخصیتی اصلی را تکمیل می­کند و عناصر مهم و بعضی مواقع متناقض به شخصیت اصلی اضافه می­کند. بال روی دوم ما است، و باید برای درک و فهم کافی از خود و دیگران در نظر گرفته شود. به عنوان مثال، یک تیپ نُه ممکن است بال یک و یا بال هشت داشته باشد، و می­تواند با در نظر گرفتن رفتارهای مختص نه که با رفتارهای تیپ یک و یا تیپ هشت ترکیب شده است، بهتر شناسایی شود.

·         محرومیت هیجانی

اگر در دام تله‌ی زندگی محرومیت هیجانی افتاده باشید، سخت باور دارید که نیاز شما به دوست داشته شدن هیچ گاه از سوی دیگران برآورده نخواهد شد. احساس می‌کنید هیچ کس به شما اهمیّت نمی‌دهد یا واقعاً احساس‌های شما را درک نمی‌کند. خودتان را لایق رابطه با افراد بی‌عاطفه، انعطاف‌ناپذیر و خشن می‌دانید یا این که خودتان این‌گونه هستید. همین امر به نیتی از روابط دامن می‌زند. با چنین الگوی ارتباطی جای تعجب نیست اگر راضی باشید. احساس می‌کنید گول خورده‌اید و دایم بین دو احساس عصبانیت از یک سو و تنهایی از سوی دیگر، سرگردان هستید. نکته‌ی جالب این که از دست دیگران عصبانی هستید و همین عصبانیت باعث کناره‌گیری دیگران از شما می‌شود و به محرومیت هیجانی بیشتر شما دامن می‌زند.

زمانی که بیماران مبتلا به محرومیت هیجانی برای درمان مراجعه می‌کنند، با خودشان احساس تنهایی را به جلسه‌ی درمان می‌آورند. حتی بعد از این که مطب را ترک می‌کنند، احساس تنهایی آنها را با عمق وجود احساس می‌کنیم. محرومیت هیجانی با پوچی، معناباختگی و بی‌تفاوتی هیجانی همراه است. این افراد معنای عشق را نمی‌دانند و آن را تجربه نکرده‌اند.

·         طرد اجتماعی

این تله‌ی زندگی خودش را در رابطه با دوستان و گروه‌ها نشان می‌دهد. این تله‌ی زندگی شما را مجبور می‌کند احساس کنید با بقیه فرق دارید، متفاوتید و شما را به دام انزواگزینی می‌کشاند. اگر همبازی‌ها و همسالان شما در زندگی، شما را نادیده گرفته باشند و حس تعلق خاطر به گروه دوستان در شما رشد نکرده باشد، گرفتار این تله‌ی زندگی می‌شوید. شاید به دلیل صفات و ویژگی‌های عجیبی که داشته‌اید، احساس کرده‌اید که با دیگران فرق دارید. در دوران بزرگسالی نیز با اجتناب از روابط و معاشرت گریزی به ادامه‌ی این تله‌ی زندگی دامن زده‌اید.

احساس کردید که به خاطر ویژگی‌ها و صفات‌تان در گروه دوستان جایی نداشته‌اید و دست رد به سینه‌ی شما می‌زده‌اند. بنابر این خودتان را از نظر اجتماعی، موجودی ناخوشایند و نادلپذیر دانسته‌اید. در دوران بزرگسالی نیز احتمالاً احساس کردید که فردی زشت، بدون جذّابیت، بی‌قدر و منزلت، ضعیف و حوصله‌بر هستید. با این کار به بازآفرینی شرایط دوران کودکی خود پرداخته‌اید.

در موقعیت‌های اجتماعی، احساس حقارت می‌کنید. البته این تله‌ی زندگی همیشه به این واضحی و آشکاری نیست. بسیاری از افرادی که در دام این تله‌ی زندگی افتاده‌اند در روابط صمیمی راحت برخورد می‌کنند و مهارت‌های اجتماعی خوبی دارند. ممکن است این تله‌ی زندگی تمام روابط آنها را درگیر نکرده باشد. گاهی اوقات برخی از افرادی که روابط خوبی دارند تعجب می‌کنیم وقتی که پی می‌بریم در محیط کار، کلاس درس یا مهمانی چقدر مضطرب و کناره‌گیر هستند. یکی از ویژگی‌های این افراد، بی‌قراری است. ویژگی دیگر این افراد این است که به دنبال ی حس تعلّق خاطر می‌گردند.

اگر در دوران کودکی، حس ارزشمندی شما آسیب دیده باشد، در دام دو تله‌ی زندگی گرفتار می‌شوید: نقص / شرم و شکست.



  • وابستگی

اگر گرفتار تله‌ی زندگی وابستگی شده‌اید، احساس می‌کنید نمی‌توانید بدون کمک دیگران از پس کارهای روزمره‌ی زندگی خود برآیید. برای انجام کارهایتان دست نیاز به سوی دیگران دراز می‌کنید و نیاز دارید همیشه از شما حمایت کنند. اگر در دوران کودکی سعی کرده‌اید که مستقل عمل کنید اطرافیان به جوانه‌های خودمختاری و استقلال‌طلبی شما آسیب زده‌اند. در دوران بزرگسالی دایم به دنبال افراد توانمندی می‌گردید که به آنها وابسته شوید. به این افراد اجازه می‌دهید که به جای شما تصمیم بگیرند و بر زندگی شما حکومت کنند. در محل کار از انجام کارها شانه خالی می‌کنید. پرواضح است که چنین تله‌ی زندگی باعث پسرفت‌گرایی شما می‌شود.

  • آسیب‌پذیری

اگر این تله‌ی زندگی بر شما حاکم شود، دایم نگران بروز فاجعه یا مصیبت (مثل حوادث طبیعی، جنایی، پزشکی یا مالی) هستید. امنیت ندارید. در دوران کودکی دایم به شما گوشزد کرده‌اند که دنیای خطرناکی داریم و احتمالاً والدین‌تان بیش از حدّ از شما حمایت کرده‌اند و نگران سلامتی و امنیت شما بوده‌اند. نگرانی‌ها و ترس‌های شما به قدری زیاد و غیرواقع‌بینانه هستند که حاکم بی‌چون و چرای زندگی شما می‌شوند. توان و نیروی شما صرف اطمینان‌طلبی و امنیت‌خواهی می‌شود. حوزه‌های نگرانی شما متفاوت هستند. به عنوان مثال، گاهی اوقات سخت نگران بیماری می‌شوید (ابتلا به ایدز یا دیوانه شدن یا حمله‌ی اضطرابی). گاهی نگران مسایل مالی می‌شوید (ورشکستگی، فقر، فلاکت). گاهی نیز ممکن است نگرانی شما به سایر حوزه‌های آسیب‌پذیری مثل (ترس از پرواز، زله یا یده شدن کیف پول) متمرکز شود.

اگر نتوانسته باشید با افراد مهمّ زندگی خود رابطه‌ای صمیمی و عاطفی برقرار کنید، در دام دو تله‌ی زندگی می‌افتید: محرومیت هیجانی و طرد اجتماعی.

 



اگر شرایط در دوران کودکی به گونه‌ای باشد که نتوانید احساس امنیت کنید در دام دو تله‌ی زندگی می‌افتید: رهاشدگی و بی اعتمادی / بدرفتاری.

  • رهاشدگی

اگر در این تله‌ی زندگی گرفتار شده‌اید هر لحظه احساس می‌کنید افرادی را که دوست‌شان دارید شما را ترک می‌کنند و در نهایت به تنهایی و بی‌پناهی دچار می‌شوید. دایم احساس می‌کنید نزدیکان خود را به دلیل مرگ از دست می‌دهید یا تنها می‌مانید. ترس شما از تنهایی است. می‌ترسید که افراد مورد علاقه‌تان، فرد دیگری را به شما ترجیح بدهند. به دلیل همین باور به افراد نزدیک خود به‌گونه‌ای افراطی وابسته می‌شوید. طنز تلخ این تله‌ی زندگی این است که چون می‌ترسید شما را ترک کنند با رفتارهای حاکی از وابستگی بیمارگونه، کاری می‌کنید که از شما دوری کنند. اگر در دام این تله‌ی زندگی افتاده‌اید، ممکن است جدایی‌های معمولی عادی زندگی نیز شما را آشفته و عصبانی کند.

  • بی‌اعتمادی / بدرفتاری

تله‌ی زندگی بی‌اعتمادی / بدرفتاری باعث می‌شود که انتظار داشته باشید که دیگران به شما صدمه بزنند یا به نحوی با شما رفتار بدی در پیش بگیرند. دایم در این هول و هراس به سر می‌برید که دیگران سر شما کلاه بگذارند، به شما دروغ بگویند، رو دست بخورید، تحقیر شوید یا به شما آسیب برسانند و از شما سوء استفاده کنند. اگر در دام این تله‌ی زندگی افتاده باشید برای حمایت از خویشتن، پشت دیوار بی‌اعتمادی سنگر می گیرید. به دیگران اجازه نمی‌دهید با شما صمیمی شوند. نسبت به نیّت دیگران مشکوک و بدگمان هستید و بدترین خیال‌ها را در ذهن خود می‌پرورید. انتظار دارید که دوستان‌تان به شما خیانت کنند و با شگردهای مختلف سعی می‌کنید با دیگران رابطه برقرار نکنید. رابطه‌ی شما با دیگران سطحی و تظاهرآمیز است. واقعاً نمی‌توانید با دیگران صمیمی شوید و با آنها راحت حرف بزنید. اگر دیگران با شما بدرفتاری کنند، دچار عصبانیت و کینه‌توزی می‌شوید و عطای روابط را به لقای آنها می‌بخشید.

اگر توانایی شما برای انجام کار مستقلانه، آسیب‌ دیده باشد در دام دو تله‌ی زندگی می‌افتید: وابستگی و آسیب‌پذیری.



امروزه شناخت‌درمانی قدر و منزلت ویژه‌ای پیدا کرده است. پژوهش‌های زیادی از اثربخشی شناخت‌درمانی در درمان اختلال‌هایی مثل افسردگی و اضطراب حمایت کرده‌اند. شناخت‌درمانی، رویکردی فعال است و به بیماران یاد می‌دهد که با کنترل و بررسی افکارشان به تعدیل حالت‌های خلقی‌شان بپردازند. شناخت‌درمانگران برای آموزش مهارت‌های کاربردی به بیماران معمولاً تکنیک‌های شناختی و رفتاری را ترکیب می‌کنند.

با این حال بعد از گذشت سال‌ها به این نتیجه رسیدیم که علی‌رغم ارزشمندی تکنیک‌های شناختی و رفتاری، این تکنیک‌ها، گره کور الگوهای دیرپای زندگی را باز نمی‌کنند. بنابر این رویکرد تله‌ی زندگی را تدوین کردیم که در آن علاوه بر تکنیک‌های شناختی و رفتاری از تکنیک‌های روان‌کاوی و تجربه‌ای نیز استفاده می‌شود. تکیه صرف به تکنیک‌های شناختی و رفتاری، علی‌رغم ارزشمندی، گاهی اوقات نمی‌تواند بیماران را به سرمنزل مقصود برساند.

تغییر برخی از تله‌های زندگی، کار بسیار سخت و طاقت فرسایی است. به عنوان مثال، تغییر در تله‌ی زندگی بی‌اعتمادی / بدرفتاری، وقت و زمان زیادی می‌خواهد و با یاری درمانگر یا گروه حمایتی، این تغییر تسریع می‌یابد.

رویکرد تله‌های زندگی باعث گسترش اثرگذاری تکنیک‌های درمان شناختی – رفتاری می‌شود: رویکرد تله‌ی زندگی، علاوه بر مهارت آموزی، باعث تغییر در الگوهای دیرپای زندگی نیز می‌شود. اما ذکر این نکته ضروری است که ما در این شیوه‌ی درمان، اهداف‌مان فراتر از تغییر رفتارهای کوتاه‌مدت است. مایلیم به حل و فصل مشکلات جدی‌تر و عمیق‌تر بپردازیم مثل مشکلات ارتباطی، عزت نفس و مشکلات شغلی. ما علاوه بر پرداختن به رفتار بیماران، خواهان بررسی شیوه‌های احساسی و الگوهای ارتباطی آنها نیز هستیم.


 



رویکرد تله‌ی زندگی در بطن رویکرد شناخت‌درمانی شکل گرفت و بالیدن آغاز کرد. آرون بک در دهه‌ی ۱۹۶۰ میلادی، شناخت‌درمانی را بنیان‌گذاری کرد. اما بسیاری از جنبه‌های رویکرد شناخت‌درمانی را در رویکرد درمانی خودمان جای داده‌ایم.

مفروضه‌ی اصلی شناخت‌درمانی این است که شیوه‌ی تفکر ما درباره‌ی حوادث زندگی (شناخت) تعیین کننده‌ی احساس ماست (هیجان‌ها). افراد مبتلا به مشکلات هیجانی تمایل دارند واقعیت را تحریف کنند. برای مثال آیدا از مادرش یاد گرفته بود که کارهای متداول زندگی، مثل سوار شدن مترو، خطرناک است. تله‌های زندگی باعث می‌شوند دیدگاه ما در موقعیت‌های خاصی دچار تحریف و دگرگونی دردسرساز شود. این تله‌ها، حساسیت‌های شناختی ما را تحریک می‌کنند.

شناخت‌درمانگران اعتقاد دارند اگر بتوانیم به بیماران یاد بدهیم که شرایط پیرامون را درست‌تر و منطقی‌تر تفسیر کنند در ایجاد احساس بهتر به آنها کمک کرده‌ایم. اگر بتوانیم به آیدا کمک کنیم که پی ببرد که بدون کمک دیگران از مترو استفاده کند، ترسش کمتر می‌شود و این مانع را از پیش پای خود برمی‌دارد.

آرون بک پیشنهاد می‌کند که افکارمان را با معیار عقل و منطق، مورد نقد و بررسی قرار دهیم. آیا وقتی نگران و آشفته هستیم، مسایل را فاجعه‌سازی یا شخصی‌سازی می‌کنیم یا دامنه‌ی مسایل را به طور افراطی تعمیم می‌دهیم؟ آیا می‌توان از زاویه‌ی دیگری به شرایط نگاه کرد؟ علاوه بر این،‌آرون بک معتقد است که افکار منفی را در معرض تجربه‌های کچک قرار دهیم و آنها را به بوته‌ی آزمایش بگذاریم. به عنوان مثال، ما از آیدا خواستیم که به تنهایی در اطراف خانه‌اش پیاده‌روی کند تا بببیند که آیا برای وی اتفاق ناگواری خواهد افتاد، حتی زمانی که اعتقاد راسخ داشت که این کار باعث غش و ضعف او خواهد شد.



  • نقص / شرم

اگر دچار تله‌ی زندگی نقص / شرم شده باشد، احساس می‌کنید عیب‌های زیادی دارید و از ارزش چندانی برخوردار نیستید. باور راسخ دارید که برای اطرافیان آدم ارزشمند و دوست داشتنی نیستید. فکر می‌کنید که هر آن ممکن است عیب‌های شما برملا شود. ممکن است در دوران کودکی احساس کرده‌اید که به دلیل عیب و ایرادهایتان مورد احترام خانواده قرار نمی‌گیرید و از شما عیب‌جویی می‌کرده‌اند. خودتان را مقصر می‌دانید و احساس می‌کنید ارزش آن را ندارید که دیگران شما را دوست داشته باشند. در دوران بزرگسالی نیز از عشق‌ورزی و قبول محبّت دیگران می‌ترسید. باورتان نمی‌شود که دیگران به دلیل ارزشمندی‌تان بخواهند با شما رابطه‌ای صمیمی برقرار کنند. بنابر این انتظار دارید که دیگران دست رد به سینه شما بزنند، شما را تحویل نگیرند و طردتان کنند.

  • شکست

اگر تله‌ی زندگی شکست در شما نفوذ پیدا کرده باشد، اعتقاد دارید که در دست یابی به موفقیت‌های شغلی، ورزشی و تحصیلی شکست خورده‌اید. معتقدید که در مقایسه با همسالان‌تان شکست خورده‌اید. در دوران کودکی برای دست‌یابی به موفقیت با تحقیر دیگران روبه‌رو شده‌اید و حس حقارت در شما ماندگار شده است. ممکن است مثل بقیه در یادگیری و مهارت‌آموزی توانایی نداشته‌اید و دیگران در مقایسه با شما در زمینه‌ی کسب نمره و پیشرفت، موفق‌تر بوده‌اند. شما را به عنوان کودکی احمق»، بی‌استعداد» و یا تنبل» شناخته‌اند. در دوران بزرگسالی نیز با بزرگ‌انگاری شکست‌های خود عملاً به تداوم این تله‌ی زندگی دامن می‌زنید و به این ترتیب همیشه احساس می‌کنید محکوم به شکست هستید.

اگر در دوران کودکی توانایی ابراز نیازها و خواسته‌های خود را نداشته‌اید (خودابرازگری)، در دام دو تله‌ی زندگی می‌افتید: اطاعت و معیارهای سخت‌گیرانه.

 



تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

rikita بوشهرچت|چت بوشهر|چتروم بوشهر|جنوب چت|چت روم بوشهر|بوشهرگپ|روم بوشهر فروش عمده انواع پودر معدنی شیعه خانه امام زمان (عج) فرشگرد فناوری اطاعات و ارتباطات فروش نیشکر - فروش دستگاه نیشکر مسیر پاکی کشکول عناوین مذهبي ، فرهنگي وسیاسی نیکیار